صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
لینک های مذهبی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 552231
تعداد نوشته ها : 744
تعداد نظرات : 85
Rss
طراح قالب
GraphistThem253

در محضر آیت الله العظمی جوادی آملی

1. باید حواس پنج‌گانه ظاهری را کنترل کرد؛ یعنی انسان به هر جا ننگرد و به هر سخنی گوش ندهد و غذای طاهر بخورد و دست و پا و سایر اعضا را در مسیر صحیح به کار گیرد و.... خلاصه آن‌که ورود اشیای خارج از کانال‌های پنج‌گانه به درون، و صدور اشیای درون از مسیرهای مزبور، باید کاملا ً مضبوط و حلال و سنجیده باشد.
2. باید قلب و دل را از غیر خدا پالایش و آزاد کرد و فقط در قید و بند خدا قرار داد. انسان باید دل را حرم خداوند بداند و بنا به سرودهٴ‌ عارف رومی:
اگر جز تو سـری دارم، ســزاوار سـرِ دارم
و گر جز دامنت گیرم، بریده باد این دستم(1)
3. باید به مقدار لازم با خدای واحد خلوت کرد و از کثرت فارغ شد؛ به ویژه شب‌ها انسان برای خویش باشد و راز و نیازی داشته، به فکر کار روزانهٴ‌ دنیایی نباشد و به دیگر سخن، از راه نوافل به خدا تقرّب جوید که این بهترین راه تقرّب است.
پویندگان این راه بسیارند؛ مانند حارثة بن مالک. او از این طریق به جایی رسید که گویا بهشت و دوزخ و دوزخیان و بهشتیان و نعمت و عذاب آنان و... را مشاهده می‌کرد و شهود خود را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرضه داشت؛ یعنی کشف و شهود خویش را به میزان ـ که همان کشف تامّ معصوم است ـ عرضه کرد و پیامبر کشف او را صحیح دانست و فرمود: این بنده‌ای است که خداوند قلب او را به نور ایمان نورانی کرده است. (ای حارثه) بینا گشتی و چشم بصیرتت باز شد، پس مواظب حال خود باش و بر این راه استوار بمان.
سپس حارثة بن مالک از پیامبر خواست که دعا بفرماید تا شهادتِ در جوار پیامبر نصیبش شود و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دعا فرمود که خدا شهادت را روزی حارثه کند: عبدٌ نوّر اللّه قلبه بالإیمان، أبصرتَ فأثبت فقال: یارسول اللّه: أُدع اللّه لى أن یرزقنى الشهادة معک، فقال: اللّهم ارزق حارثة الشهادة (2). از این‌رو، حارثه دهمین نفر بود که در پیکار موته، همراه جعفر بن اَبی طالب به درجهٴ‌ رفیع شهادت نایل آمد.
گفتنی است که امضای مشهود حارثه و تصدیق شهود آن از طرف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به معنای عصمت حارثه نیست؛ بلکه به معنای عرضه کردن حارثه، مشهود خود را بر میزان صحیح، و امضای آن میزانْ این مشهود خاص را است؛ یعنی ممکن است، همین حارثه در شهود دیگر به خطا برود. لذا، در همهٴ‌ احوال، نیازمند به عرض بر میزان وحی است.
امام، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نیز بر این نکته تأکید دارد که مؤمنان و پارسایان، کسانی‌اند که یقین و باورشان به بهشت، مانند یقین و باور کسی است که آن را دیده است که چگونه اهل بهشت در آن به خوشی به سر می‌برند، و نیز ایمانشان به آتش دوزخ، همچون ایمان کسی است که آن را دیده است که اهل آن چگونه در آن به عذاب گرفتارند: فهم و الجنّة کمن قد رآها، فهم فیها منعّمون، و هم و النار کمن قد رآها فهم فیها معذّبون (3).
4. باید با برهان عقلی همگام شد. ایمان به خدا و پیامبری که با برهان شناخته نشود و اعتقادی که بر اساس دلیل و برهان نباشد، کارآمد نیست. یاران ظاهری حضرت موسی (علیه‌السلام) با دیدن معجزه به او گرویدند و با شنیدن صدای گوسالهٴ‌ سامری، گوساله پرست شدند؛ چون در کارشان بینش و برهان نبود؛ برخلاف آنچه از ساحران فرعونی مأثور است و قرآن کریم به شکوه و فرازمندی به جریان ایمان آوردن آن مجاهدان نستوه پرداخت و سخن حکیمانه و عارفانه و والهانهٴ‌ فاقض ما أنت قاضٍ إنما تقضی هذه الحیوة الدنیا(4) را از آنان در کمال صلابت و سداد نقل کرد.
از این‌رو، امام، علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) می‌فرماید: خداوند را به خود خداوند (اسما و صفاتش) و پیامبر را به رسالت و پیامبری، و اولو الامر را به امر به معروف و عدل و احسان بشناسید: إعرفوا اللّه باللّه و الرسول بالرسالة و أولى الأمر بالأمر بالمعروف و العدل و الإحسان(5).
این درایت و بینش صحیح و استدلال قوی، در سخن منصور بن حازم دیده می‌شود. او می‌گوید: به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کردم که با گروهی مناظره داشتم و به آنان گفتم که خداوندِ جلیل، اجلّ از آن است که به واسطهٴ‌ مخلوقاتش شناخته شود، بلکه بندگانش به وسیلهٴ‌ خدا شناخته می‌شوند. آن حضرت (علیه‌السلام) ـ به عنوان تصدیق و ترغیب به چنین روشی ـ فرمود که خدایت رحمت کند: قلت لإبى عبداللّه (علیه‌السلام) إنّى ناظرتُ قوماً فقلتُ لهم: إنّ اللّه جلّ جلاله أجلّ و أعزّ و أکرم من أن یُعرف بخلقه، بل العباد یعرفون باللّه. فقال (علیه‌السلام): رحمک اللّه(6).
دانشمندان، این‌گونه استدلال را برهان حقیقی می‌دانند؛ یعنی انسان خداوند را به خود خداوند می‌شناسد و سپس به وسیلهٴ‌ او ـ که علّت ایجاد مخلوقات و ممکنات است ـ بر وجود و پیدایی اشیا و بندگان و سایر موجودات استدلال می‌کند؛ نه این که به واسطهٴ‌ اشیا استدلال شود که خدایی هست.
بر این پایه، برخی معتقدند که واژهٴ‌ برهان جز بر برهان لِمّی زیبنده و حقیقت نمی‌باشد و استدلال از راه دیگر را دلیل اِنّی می‌خوانند؛ البته اِنّی نیز دو قسم دارد که تفصیل و تمایز این دو از هم، و امتیاز یکی بر دیگری در فنّ برهان منطق آمده است.
به هر روی، دیدگاهی که منصور بن حازم در مسأله شناخت ارایه داد، از بهترین راه‌کارهای استدلال است و چنین انسانی مصداق این سخن امام علی (علیه‌السلام) است: و برق له لامع کثیر البرق، فأبان له الطّریق و سلک به السبیل (7)؛ وقتی عقل انسان، زنده شودْ برق درخشنده و پاینده، راه را به او می‌نماید و چنان او را راه می‌برد که به سرای جاودان برساند.
1.دیوان شمس تبریزی.
2. اصول کافی، ج 2، ص 54.
3. نهج البلاغة، خطبهٴ‌ 193.
4. سورهٴ‌ طه، آیهٴ‌ 72.
5. اصول کافی، ج 1، ص 85.
6. همان، ص 86.
7. نهج البلاغة، خطبهٴ‌ 220.
وحی و نبوت، ص 104-107
منبع:www.esra.ir


دوشنبه پنجم 5 1388
X